تبلیغات
روزهای من بی تو - پیله

پیله

شنبه 17 تیر 1385 11:07 ق.ظ

نویسنده : من بی تو
ارسال شده در: دلتنگیها ،

یه روز مثل همه روزای دیگه
یا نمی دونم شاید شب بود
آره فکر کنم شب بود ولی از همه روزها روشن تر بود
شبی که تو پنجره را به رویم گشودی
تلنگری زدی به دنیای سرد من که پر بود از تنهاییها
حسی بود یه حس خاص که هیچوقت دیگه نداشتم
فصل , فصل جوانه زدن و شکفتن بود
سبز شدم جوانه زدم
یا شاید اینطور می اندیشیدم خیال می کردم ؛ تو رویا بودم
...
بودم و بودی
انتظارت چه شیرین بود تا بیایی
از لای پنجره سرک می کشیدم تا ببینمت
تو دنیام بودی
گاهی تو هم منتظرم بودی مگه نه؟
ولی ....آه چه تلخ بود نیامدنت
کم کم ؛ کم شدم از دنیای تو
دیگر سهمی در تو نداشتم
یا از تو
سهم من با تو از زندگی کم شد
خزان شد
و
تو
رفتی
برای همیشه
زندگیم خزان شد
پیله ای تنیدم به دور تنم تا تنهائیم را بپوشاند
کم بود
عریانی ام را حس می کردم
باز هم تنیدم و باز هم
و باز هم
دیگر هیچ روزنی پیدا نبود
تو هم نبودی
دیگر ندیدم
نمی بینم
هیچ هوایی برای نفس کشیدن نیست
دیگر نمی خواهم نفس بکشم

گاهی کسی ...
 سرک می کشد به این پیله تنیده
نمی تواند نمی شود که آن را بشکافد
هیچ کس قادر نیست به از هم دریدن پیله ای که ...
من از تو بدور تنهاییها تنیدم
خواستم پروانه ای شوم
در آسمان آبی ...
ندانستم که همه پیله ها، پروانه ، نمی شوند
...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -