تبلیغات
روزهای من بی تو

دوشنبه 1 آبان 1385 11:10 ق.ظ

نویسنده : من بی تو
ارسال شده در: دلتنگیها ،

لحظه های بی تو مرگ رؤیاهای من بود
دیگر به رویاها نمی اندیشم
سعی کردم که باشم بی تو...
زیرا دریافته ام که بی تو خواهم بود
تا همیشه تا ابد...
 
می خواهم بروم
به ناکجا آباد دلم
به جایی که دیگر رؤیایی نباشد
به هیچ نیاندیشم ... به هیچ چیز و هیچ کسی

**********

قرن من و امثال من مدتهاست که گذشته
در قرون جدید انسانیت معنایی ندارد
آنچه یافت نمی شود معرفت است
گم شده در ظلمت و تاریکی
... پنجره ها بسته شده اند
دلها را تار بسته ؛ خونی در رگها جاری نیست
آنچه هست خونابه سیاه و دودآلوده ایست
که در فضای خفقان آور یأس و ناامیدی
آلوده به شهوت و مادیت و دروغ گشته

***
قلبی بود به وسعت دریاها و پاکی آسمانها
دریاها چه کوچکند
آسمان چه سیاه و دودآلوده است...

****
به لحظه ها می اندیشم
به شادیهاو طراوت ثانیه ها
روزی چشمهایم وسعت آسمانها را می بلعید
چقدر چشمها تنگ نظر و کوته بین شده اند

***
به راهها می اندیشم ؛ راههای رسیدن
راه درازی در پیش است
چشم انداز آینده چه تاریک و مبهم است

***
روزی خواستم که پر بگیرم
خواستم که به اوج برسم
اوج را در رهایی دیدم
رهایی را در حقیقت
حقیقت را در عشق

ولی عشقی نبود  نیافتم
نتوانستم حقیقت را دریابم
اسیرم ؛ اسیر دنیایی
که پرهای پروازم را شکست
راه آن نبود که من پیمودم
دیگر نمی خواهم بیاندیشم
اندیشیدن به راه رفته فسرده ترم می کند

می خواهم که پوسته را بشکافم
راه دیگری در پیش گیرم
شاید تولدی دیگر یابم
تنهایی تجربه سختی است
اما به تنهایی خود خو کرده ام
به تنها بودن رسیده ام به اینکه مانده ی راه را بایستی تنها بپویم
تقدیر....
میدانم که جبری در کار نیست اما تقدیر چرا... هست
پذیرفته ام که تقدیرم تنهایی است
خیلی برایم سخت بود اما چه بپذیرم چه نپذیرم تقدیرم اینست

تنهایی
تنها
...
تنها
من
بی
تو

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -