تبلیغات
روزهای من بی تو - روزگارم به سر شد

روزگارم به سر شد

چهارشنبه 25 بهمن 1385 01:02 ق.ظ

نویسنده : من بی تو
ارسال شده در: از دیگران ،


اینقدر این شعر روی من تأثیر داشت که بی تأمل توی وبلگم نوشتم
می خواستم ترنم و وزن زیبایش حس شود ولی بعد حیفم آمد ترجمه اش را هم ننویسم
هرچند ترجمه من بسی ناقص خواهد بود و آن حس اصل شعر را نخواهد داشت

روزگارم به سر شد
همچو راه بی پایان سفر
عمر ما به سر شد
بیصدا و بی خبر
دنیا سفری است
همه میهمانیم
کی به دنیا می آییم
کی از دنیا میرویم
هیچ شادی نمی بینم
تنها آه می کشیم
منم همچون تو
جگرم سوخت
چه بر سرم آمد
چه به من کردند
غم مخور همه کار خداست
آنچه به سرمان می آید
همه نوشته شده(سرنوشتمان این بود از ازل)
چه وقت دانستیم به دنیا آمدیم
کسی از ما سئوالی برای آمدن نکرد
کسی نظر ما را نخواست
این کار خداست
او ما را آورد
باید تاوان بدهیم

مرغ باغ ملکوتم
نیم ازعالم خاک
دو سه روزی قفسی ساخته اند از تنم
اصل شعر از مولوی دقیق یادم نیست




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 19 مرداد 1386 01:08 ق.ظ