تبلیغات
روزهای من بی تو - اگر روزی ...

اگر روزی ...

چهارشنبه 15 خرداد 1387 01:06 ق.ظ

نویسنده : من بی تو
ارسال شده در: دلتنگیها ،

اگر روزی به كنار من آمدی ...
          دوست دارم آن هنگام كه به كنار من آمدی، چشمه ساری از روشنی حقیقت در برهوت تاریك زار زندگی من جاری سازی؛  تا رویش یابند همه گم شده های بودنم را.
         دوست دارم آن هنگام كه به كنار من آمدی، به امید طلوع نوازش آفتاب مهر و به شوق رویت باران مهربانی؛   چون باز شدن غنچه شكوفه های بهاری به روی طراوت شبنم سپیده دم،  پلك های اندیشه ام را بر دریچه ای از بینایی و دانایی بگشایی؛ تا معنا ببخشم شدنم را.
        دوست دارم آن هنگام كه به كنار من آمدی،  با قلمی به رنگ صمیمیت بر قلب من بنویسی :
        هر كس مهربانی نمی داند از ما نیست!
      دوست دارم آن هنگام كه به كنار من آمدی، قلمی با سبز ترین مركب را به شوق آفریدن شورانگیز ترین و بارورترین اندیشه های در من به رقص آوری، تا سطر سطر و لحظه لحظه حیات را با خجسته ترین واژه ها آذین بندم.
         دوست دارم آن هنگام كه به كنار من آمدی،  مرا در سیمای ائینه سكوتم بنگری و بزدایی از رخسار وجودم،  غبار غم و چهره زشت تلخی را.
         دوست دارم آن هنگام كه به كنار من آمدی، فراگیرترین و اشناترین نغمه زندگانی را، كه همانا ایمان، امید و عشق است؛  را برای من بنوازی. 
           ای نازنین مهربان!  اگر روزی به كنار من آمدی،  سبویی از مهربانی بیاور تا پر كنم گلدان سفالی كوچك تنهاییم را،   و جرعه ای طراوت از شطّ زلال حقیقت تا به همراه نسیم شوق سحری، نوازش كند، ریشه های خشكیده انتظارم را،  و جامی سر شار از نور امید تا در جنگل سر سبز نگاه تو، از وجودم برویید هزاران شقایق به رنگ عشق، از شوق با تو بودن.   




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 15 خرداد 1387 12:06 ق.ظ